همه رفتن کسی با ما نمونده

به نام فضاي دل گـــشای دوستـــی

آقا همه دارن ميرن . از چهار تا هدايی که داشتيم دوتاش مونده . هدا گــل که باباش زده تو سر pc ش و گفته که من اين وسيله فساد رو جمع ميکنم ما هم عين خودش خيلی تعجب کرديم.همين کار را رو ميکنن که بچه ها عقده اي ميشن ديگه .
هادی و هدا يـــا به قول خودش هدا و هادی هم که اول گفت که کامـی جونش ويروســی شده قاط زده اما الان از وبلاگش اصلا خبری نـــی گـويـا حذف شده . من خيلی بهش گفتم که آقا جون بياُ و اسم اين وب رو عوض کنُ و بزار هادی و هدا.خدا کنه هر وقت دوباره اومد اين مورد رو تصحيح بـــکنه .
ايـن آقای وحيد رضا ( پيــــر مغان ) هم که گذاشت رفت بی معرفت وب به اين قشنگيش هم پاک کرد ( البته يه کم اين مطلب قديمی شده ) . حرف آخرش يا حق و وبلاگ جديدش و ديگر هيچ که وجود خارجی نداره اگــه دوباره اومد که مياد يه وحيد رضا ديگه ای رو انتخاب ميکنه با اين عنـــوان و ديگر هيچ دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره . لولک ( هجرت ) ميگه اصلا بــه ما چه خودش عاقلُ و بالغ ميدونه چی کار داره ميکنه ناسلامتي مهندس . خداحافظي غريبش رو ميتونيد از روي برج مينو آقا يوسف ديده بان ببينيد . رفيقانم دعا کردندُ و رفتن . مرا زخمی رها کردندُ و رفتن
آقای سفير هم تمام نوشته هاش رو پاک کرده و از بالا تــا پايين وب رو پر کرده از شکوه و گلايه . ميگه بهش توهين شده ميگه که اينجا دنبال خيلی چيزا بوده چيزايی رو که تو جامعه دنبالش بوده و پيدا نکــرده . مطالبی رو ميخواسته مطرح کنه که اجازه ی بيانش رو تو جامعه بهش ندادن.اما اينجا هم نذاشتنُ و از اين حــرفـا . خلاصه که با دل خوری داره از پيش ما ميره حالا بايد ببينيم که نظر آقای لولک در اين مورد چـيــــه !
پــر طلا هم نوشته هاي تـوی وبلاگش رو پاک کـرده و عنوان وبلاگش رو اينجوری انتخاب کــرده بـه اميد روز ديدار .
بندري هم که تا ژانويه يعنی تـــا دو ماه ديگــه ( ۱۱ دی ) خداحافظی کـــــرد .
آتيش پاره ( کــامليا ) هم که دو هفته يـــه بار ميان به خاطر امتحانات سخت اونجا که گــويا تاب و توانش رو بــريده .

ما هم ميريم يـــواش يــــواش نگــران نباشــين . برای اينا و به ياد اينا يـــه شعر مينويسم که فکـــر نميکنم جايی خونده باشين .

گفتمش بــــی تو چه بايد کـرد ؟! . . . . . . . . . . . . . . . . . عکس رخساره ماهش را داد
گفتمش مونس شبهايم کـــو ؟! . . . . . . . . . . . . . . . . . تاری از زلف سياهش را داد
وقت رفتن همه را مـــــی بوسيد . . . . . . . . . . . . . . . . . . بــه من ازدور نگـاهش را داد
يـــادگاری به همه داد و به من . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . انتظار سر راهش را داد

/ 26 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
parisa

be in migan masaele saboloboore sarnevesht.

علی

دنیا دار گذره . هر کسی چندروزه نوبت اوست.فقط خود افراد به خودشون ظلم میکنند.

ghoghnoos

salam:( ey baba chera hame daran hey miran? inja che khabare? ma adama injam ba ham kenar nemiam mibini?

AmirrezA

salam dayi,,khoobi? agha dayim ina daran miran hafteie dige:-((( ;-) ye sariam be ma bezan bi zahmat,,khoob karo kasebit gereftehaaa;-) AmirrezA ARST

hoda1(2

daei joon kheili dir be dir minevisi delemoon tang mishe barat!!movaffagh bashi bye

شيرين

سلام,من كه تازه وبلاگ شمارو پيدا كردم كه ديدم شما هم حرف از رفتن زديد,اصلا نمي دونم چرا بعد از راه اندازي دوباره ي سايت همه به رفتن فكر مي كنن با اين همه دوستاني كه داريد بازم به رفتن فكر مي كنيد

محمد

سلام دايي جون .. يه وقت .. فكر رفتن به سرت .. نزنه ها .. رفتن .. يعني .... بابا .. الان تازه وقت بهره برداريه .. تازه هم كيشامونو پيدا كرديم .. يعني چي ..

پيرمغان

سلام...من برگشتم...خیلی وقته...یعنی اصلا نزفته بودم....اما الان میخوام بنویسم....ولی نه با اسم وحیدرضا و نه با اسم « و دیگر هیچ»...خلاصه...موفق باشی