عنوان نداره

به نام آن که اول بـاز نام تنهايی گرفت
سلام
با خودم قرار گذاشته بودم که امروز از گذشته خودم و پدر بزرگم براتون بگم.بگم از کار عجيب و قريبش که همه فاميل رو به هم محرم کرد . بعد به خودم گفتم نـــــــه پسرمگه ميخواي مچل ديگران شــی ؟!
بعد گفتم بزار از حـالم ( الان ) بگم.بگم که بعد از اينکه فهميدم قبول نشدم ( دانشگاه ) تا الان عين دخترا خونه نشين بودم و منتظر روز اعزام . بگم که ۲۴ ساعت پای کامپيوترم و با اون حال ميکنم . باز به خودم گفتم نـــــــه پسر مگه ميخوای مردم بهت بگن الاف بی آر .
پس تصميم گرفتم که از آينده مجهولم برات بگم. بگم از اين که هيچ تصميمب برا آينده نگرفتم.
بگم از اين که چقدر از فردام ميترسم و اصلاً نميدونم که پس فردا تو اين مملکت چی کار ميخوام بکنم . اصلا چی کار ميتونم بکنم. گفتم نـــــــه اونا که کاری نميتونن بکنن.احتمالا يــه کم برات دل سوزی ميکنن و ميگن عب نداره ايشـــالا درست ميشه. توکل کن به خدا يــــا غصه نخور.
ديگه مصمم شدم که از عشق پيدای نهانم براتون بگم . از اونی کــه سه سال پيش باهاش آشنا شدم از اونی که دنبالش بودمُ و هستم خواهم بود . از اونی که همش بهش فکر ميکنم و هميشه ميبينم که داره ميره بدون من و خيلی جلوتر از من و هر چی که صداش ميکنم نميشنوه يــــا نميخواد برگرده ( خدا نکنه ) بعد گفتم نـــــــه پسر مگه ميخوای بهت بخندن يــــا مسخرت کنن .
باز تصميم عوض شد گفتم يه خط مينويسم به اين مضمون ؛ هيچي ندارم . ديگه نيستم يا هيــــــــس . باز برگشت گفت : نـــــــه اون موقع است که پشت سرت ميگن :
کــــم اُورده . خالي کرده يــــا جا زده .

مبادا خوب من بر دل بگيری . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . دوباره روزنم را گل بگيری
سکــــوتم را تو خود معنا کن ای دوست . . . . . . . . . . . . . . . . . برايش پاسخی پيدا کن ای دوست

......... .......... .......... .......... ........... .......... ........... .......... بــازم دايی حامد

/ 38 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیکو

سکوت سرشار از صداست!

oois

سلام... مرسي از پيشنهادتون... با بچه ها صحبت مي كنم تو همين هفته يه برنامه ي معرفي بذاريم... باي باي

افشين ( همين دورو بر )

دائي جون ! خوب كردي ريختي بيرون ... . به حرف كسي نباش عزيز ببين دلت جي ميخواد اگه افسردگب گرفتي اين خواصيت وبلاگه ، همه يه دوره هست ميگذرونن . خدا بزرگه دائي ميدونم قبولش داري بازم بيا پيش ما

sogand

omid varam ke zandgi khili bahtar az en barat varag bekhore bye

maryam

salam in avalin bari bood ke belogeto mikhoondam nemidoonam chi shodi ke yedafehbeham rikhti vali daii jan ino bedoon ke zandegi atashgahi dirineh pabarjast har kasi yeserimoshkelati dareh va hich kasam nabaiad moshkelate digarano maskhareh koneh pas har che mikhahad dele tangat begoo ghorboone daii movafagh bashi rasti ye sari ham be man bezan akhe man aslane aslan daie nadatram Maryam mazaheri

حسام

سلام حامد جان.چیزی که مهمه زمانه.اگه بیخودی عجله کنی بده.اگرم بی خیال باشی اونم بده.پس هر چی جای خودش.اول سربازی.اگر انشاالله جای خوبی افتادی از باقی وقتت به صورت مطلوب استفاده کن.کنکورم خب یه بار دیگه!به سنت یه نگاه بکن بعد ...

حسام

بعد با خودت یه قراری بزار که مثلا هفت سال بعد به چه چیزائی برسی.میگم عجله نکن.خیلی چیزا بایست با زمان پیش بره.اگرم میخوای تز زمان جلو باشی یکی از تجربه دیگران استفاده کن.دیگه اینکه نا امیدی به دلت راه نده.از شکستم نترس.موفق باشی.

ستاره جون

koshy to pas daee hamed, ye zamani sar mizady bi marefat, eeeee, rasty webloget kheyli ghashang shode, behet tabrik migam daee joon

آقای نوسان

سلام. برای اولین بار بود که اینجا اومدم. بسیار زیبا مینویسی.باز هم پیش من بیا .

عمه خانوم

دايي جان از امشب سفر شروع ميشه...جا نموني بعد هم ممنونم كه چهارمي عمتم ...