تلخ تــرين لحضه هــا

کــاش ميشد که نرفت
................................................................ کاش ميشد که بمانيم و بسازيم
................................. خانه ای با گل دل
................................................. کشور عشق کجاست ؟!
.............................................................. صحبت از رفتن و بی زاری نيست
............... پای رفتن لنگ است
....................... جای ماندن اينجاست
............................................ فکـــر فردا باشيم
.......................................................................... حاصل ما ايــن است
کـــاش ميشد کــــه نـرفت
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . و . . . . . . . .
........................................... زمان را بـوسيد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . و . . . . . .
....................................................... زمان را دوشيد

به نام عشق پاک تو که مـرا بال و پــر داد و به اوج رساند

اجازه بدين کــه سلام نکنم

وقتی با يــه کم از بچه ها تو سفــر ( جمکـــران ) آشنا شدم خيلی خودم رو از اُونا دور ديدم.از دنيای اونا کلی نه هوار تا فاصله داشتم.اصلا بعضی ها رو که ديدم حسابی جا خوردم.اين متنهای چهــره شده ای که ديدم با اون چهرهايی که من تو ذهنم ازشون تصور ميکــردم فاصله ی زيادی داشتند .
فقط وقتی با اولين نفـر يعنی آقا يوسف آشنا شدم به جرأت ميتونم بگم که اصلا جا نخوردم.نميدونم چرا ولـــی يه جورايی آشنا ميزد .
کـاش بـرنامه ای پيش مياُومد که ( تو يه محيط ديگه ) بهتــرُ و بيشتر با بچه ها آشنا ميشدم .

ديگه شديم سرباز وظيفه ( 18 آذر موعد اعزام ) .ديگه سيبيل همسايه ها چرب ميشه يه کاسه آش اُفتادن .


ميخواستم 16 آذر خداحافظی کنم اما نشد.پدر داره از سفر مياد ديگه يه هفته مدام بايد خونه کمک يار خانواده باشم .
ميخواستم 16 آذر خداحافظی کنم تا هم واس خودم يه تولد بگيرم ( تولدم 17 آذر )هم عيد فطر رو هم روز دانشجو رو . کارتی که من به خاطرش خودم رو کشتم اما جواب نداد يعنی رام ندادن . ميگن تقصير خودت !

ازتون خواهش دارم که نظرتون رو ( نظر واقعيتون رو ) درباره ی وبلاگ ساده من بفرمايين و همچنين عنوان برگــزيدتون رو انتخاب کنين . مـــرثی

شايد يه سه يا چهار ماه ديگه بيام بــا يه حرفا و شعــرای ديگه تو اين مدت حتما مييام اين دور رو ورا.
ديگه ســرتون رو درد نمی يارم آرزو ميکنم هيچ وقت محتاج هيچ کـس و هيچ چيز نشين و آرزو دارم که همه بــه خواسته دلشون برسن به اونی که اگه نباشه تب ميکنن.به قول خانم مشرقی به اون عشق زمينی کــه به يادش شعر ميگنُ و اشک ميريزن .

نميدونم کــی بود که گفت هـر آشنايی اندوهـی تازه است به هر حال هـر کی گفته گل گفته و چقدر قشنگ .

خيلی دلم ميخواست که باشم.بمونم هـر چند که جفنگ ميگفتم و تفکراتم به درد هيچ کسـی نميخورد .
نميگيم کــه اندازه يه نخد دلم براتون تنگ ميشه اما باور کنيند که ميشه تنگ ميشه .

نميگيم کــه 24 ساعت بهـتون فکــر ميکنم اما باور کنيند که فراموشتون نميکنم .

................................................. آرزومند آرزوهايتان
. . . . . . دايـــی حامد

. . . . . . . . طفل پاورچين پاورچين . دور شد کم کم در کوچه ی
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . سنجاقک ها
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . بار خود را بستم رفتم از شهـر خيالت سبک بيرون
دلم از غـربت پــر

/ 65 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
atena

salam dayi jun khubi umadam ye sari behet bezanam dayi hamed bazam az sohrab benevis..........benevis khob be ma ham sari bezan

ليلا

سلام. چند وقته می خوام بيام به اينجا سر بزنم ببينم تازه شده يا نه...هنوز که خبری نيست،اميدوارم هرجا هستی سبز و سلامت و شاد باشی...

jon lee

بعزن ئث هگئ زخئهدل اخئث!!!!!

ahoo

سلام...........اميدوارم اونجا بهت خوش بگذره.موفق باشی:)

zebaeekhofte

daee be salamat bereo bargharde dadashe manam mikhad bere khoda kone zodtar bere va adam she va mano ta in had aziyat nakone albate man alan hodode 9 mahe ke az on joda shodam chon danshjoo hastam pas be salamat khoda poshto panahet

نيما

سلام رفيق /بی خیال/ جمهوري شاعر:گفت وگو با حافظ موسوی / سری به من بزنيد

گداي پاپتي

سلام. من يه وبلاگ درست کردم که توش کدهای وبلاگ رو ميزارم. اگه دلتون ميخواد استفاده کنيد در خدمتم. ولی نوکرتم...نظر يادت نره

شهره و شهرزاد

ما دوباره شروع کرديم به نوشتن سر بزنيد بد نيست .... مارو خوشحال می کنيد ...